امين رويحه

12

درمان با گياهان از نظر طب قديم و جديد با تصاوير گياهان ( فارسى )

شوند و ما فوق هر دانشمندى دانشمند ديگرى خواهد بود . مركيز گفت : اى شيخ ! تو سزاوارتر و لايق‌ترى كه طبيب خصوصى من باشى ، اگر با اين پيشنهاد موافق هستى من ترا در قصر خودم جاى مىدهم و لباس ابريشمى به تو مىپوشانم و طلاى فراوانى به تو مىبخشم و از برايت نثار مىنمايم . زيرا علم و طبابت تو از كليهء افراد طبيبى كه در شهر هستند بيشتر است . شيخ در جوابش گفت : اى آقاى من ، اى مركيز ! حقا كه تو شخصى بخشنده و مهربان هستى ، ولى در عين حال من دوست دارم وقتى اين وظيفه را انجام دادم اجازه فرمائى بجانب كوهها بازگردم ، زيرا دوست دارم كه بيش از پيش نسبت به اسرار و خواص گياهان معرفت پيدا كنم ، اما اگر در اينجا باشم بيك چنين آرزوئى نائل نخواهم شد ، ولى چنانچه خداى ناكرده حادثه يا مرضى براى تو يا زوجه‌ات رخ دهد مرا يك مرتبهء ديگر بخواه تا شما را با خواست خدا بوسيلهء آن دوا شفا دهم و معالجه نمايم . مركيز گفت : اى شيخ عجيب ! تو صاحب اختيارى ، بسوى كوه خودت باز گرد و آماده باش كه هرگاه يكى از افراد رعيت من به تو احتياج پيدا كند بداد او برسى . سخن شيخ همانطور كه وعده داده بود درست درآمد و مركيزه از مرض تب مالاريا شفا يافت و چند هفته‌اى بيش نگذشته بود كه مركيزه از آن تختى كه بر فراز آن مشرف بمرگ شده بود فاصله گرفت و آن را ترك گفت . پس از شفا يافتن مركيزه بود كه نائب پادشاه براى دومين بار سواران و نمايندگان خود را بدورترين نقاط شهرها اعزام نمود تا براى رعيت بگويند : مركيزه بدست يا رجل گياه‌شناس شفا يافته است ، و نيز برعيت خبر دهند كه آنان از كليهء مالياتهاى يك ساله بشكرانهء شفا يافتن مركيزه معاف شده‌اند ، همهء مردم شهرها غرق سرور و غبطه شدند . در هر مكانى عيد و جشن گرفتند و مهارت اين رجل گياه‌شناس را بزرگ شمردند و بزرگترين درود و ثناء را براى آن مرد نثار